گفت و گو
برای سامان سپنتا
نوروز می آید یک روز
با فصل دیگری
دست بنفشه ها در دست بر بال چلچله
بگذار این ماه های حرام بگذرد
- چه زمزمه ی شاعرانه ی خوبی
به روی گور من بنویس
نوروز مرده است
همراه شعله ها و چلچله ها و بنفشه ها
فکر می کنی به راهت به پلت به این نشانه های مسخره ات فکر می کنم دیگر
تنها به این خیابان ایمان دارم
و هر چه طی کردم همین خیابان بود
- بگذار این سال های حرام بگذرد
این سال ها بهای آزادی ست...
- این سال ها بهای زندگی ما بود
این سال ها نمی گذرد بی ما
- بگذار این قرن های حرام بگذرد
باران خواهد بارید
و ابر...
- و ابر می ریزد تمام اشک های مرا بر شهر
زندگی حرف تازه ای خواهد بود
و رعد می روبد تمام خواب های تو را
کی می رسد پس باران
کی می گذرد این دقیقه های حرام...