اخلاق مدرن یکی از مفاهیمی است که در میان گروهی پرشمار از سیاست بازان کشورهای در حال توسعه عرضه ی بدفهمی و کژخوانی می شود. متأسفانه این دریافت نارسا و عمل بر اساس آن دامن بسیاری از نخبگان و روشنفکران ما را هم گرفته و به سرعت در حال سرایت به تمام حوزه های اجتماع است.
شاید این نتیجه ی ناگزیر روزگاری باشد که خدای اخلاق فارغ از درنظر گرفتن امکانات سرسپردگانش احکام بی رویه صادر می کرد و رفتارآدمیان را جز با محک تطابق صد در صدی برکتاب آرمان های مجرد خود نمی سنجید.کتابی که تنها یک فصل داشت؛ «اخلاق سیاسی » ؛اخلاقی که جز با عصیان برحکومت ها تعریف نمی شد. نگفتن یک « نه » یا گفتن آن بسنده بود تا سرنوشت کسی چون خانلری را درتیره ترین بخش کتاب رقم بزند و مبارزانی صادق مانند گلسرخی و رضایی را بر صدر آن بنشاند.
اندیشه ی عمومی این محک را بی چون وچرا پذیرفته بود و براساس آن داوری می کرد.در واکنش به این قضاوت های بی رحمانه بود که استاد خانلری چند روزی پس از پوشیدن کسوت وزارت فرهنگ ضمن یادداشتی در مجله ی سخن با عنوان « خطاب به دوستان جوانم » ناچار شد؛ آن را نه مایه ی تهنیتی که اسباب تهمتی بر خویش بداند.
باری این بود حال چون خانلری مردی که البته منتقدانش نیز در خدماتی که به دانش و فرهنگ ایران کرد تردید روا نمی دارند و فاصله ی ژرفش را با خودکامگی های حکام روزگار می دانند.
تخفیف و تحدید فضیلت و حقیقت و اخلاق در دایره ی لرزان سیاست و آن گاه با گردشی ناگزیر آن را بر باد دیدن و به پوچی رسیدن داستانی بوده است که در این صد ساله بسیاردیده وشنیده و خوانده ایم اما این جا فصل دیگری هم هست.
این بار سیاست به تنهایی برای لرزاندن پایه های اخلاق به میدان نیامده است.آمیزه ای ازآموزه های لیبرالی مدرن نظیر پرهیز از قهرمان سازی و قهرمان خواهی ،نسبیت گرایی ، احترام به عقاید و لزوم دوری از شعارها و روش های رادیکال در تغییرات اجتماعی که البته در جای خود ؛ با تفسیر درست می تواند صد در صد به سود ثبات واعتدال در جامعه باشد ؛به کمک غول سیاست آمده است تا شیشه ی نازک اخلاق را یکسره در هم شکند .
همان گونه که انحصار در تعاریف سیاسی، اخلاق را در کام تنگ شرایط ناپایدار می کشد و به سوی تباهی میبرد؛ شکستن شالوده های ثابت اخلاقی نیز(چنان که پست مدرنیست ها در پی آنند) به جای آن که احترام به عقاید وآزادی اندیشه را سبب شود؛به عدم تعهد ، ولنگاری و بی اخلاقی می انجامد.
تردید ندارم که اگرپیش تازان عصر روشنگری در غرب به آموزه های پست مدرن سر سوزن اعتقادی داشتند، اروپا هنوز در خواب سده های بی فریاد خود غوطه می خورد.
جامعه ی ما برای پیشرفت و جبران عقب ماندگی ها به کوششی فراتر از وضعیت های متعارف نیازمند است. اخلاق اگر ریشه در خرافه نداشته باشد بزرگ ترین کاتالیزور توسعه است و تنها یک جامعه ی اخلاقی می تواند انسان هایی با تعهد واقعی و وجدان اجتماعی بپروراند.
اخلاق در پوشش های واقعی اش هم چون راست گویی ،نیک اندیشی ،شجاعت،صراحت،پرهیز از ریا کاری ،زیان نزدن به منافع اجتماعی برای جلب منفعت شخصی ،نوع دوستی،وطن پرستی و... جلوه ی آشکار همان معنویتی است که مکاتب آرمانی منادی آنند.
گویی این بیت حافظ زبان حال اخلاق است در روزگار ما:
تو کز مکارم اخلاق عالمی دگری وفای عهد من از خاطرت به در نرود
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر ۱۳۸۷ ساعت 16:2 توسط سیاوش حکمت
|