ای آشنای خوب و پاک و صمیمی
بوی خوش قرارهای قدیمی
ای از حماسه های سبز شکفتن سرشار
نوروز روزهای بی تکلف و تکرار
دور از عبور بی ثمرِ فصل ها بیا این بار

با فصل دیگری بیا
تا غنچه های شرم و تمنا
از بین اخم های زمستان به تو سلام کنند
تا برگ های حسرت و رؤیا
بر شاخه های پیرِ پشیمان قیام کنند

ای آب روی رفته ی ایام  
ای بهار
پا در رکاب رخش زمین بگذار
بی گردش عبث فصل ها بیا این بار


وقتی که پنجه های بی ترحم سرما
راه نفس گرفته است و دلِ ما
از بستن و گسستن و تردید خسته است
با حرف تازه ای بیا ای یار

ای شوکت شکسته ی این باغ سوگوار
بی گردشِ عبثِ فصل ها بیا این بار