آتش عشق تو هم کاری نکرد

چاره ی کبریت و سیگاری نکرد

بعد ازاین با قلب خود لج می کنم

رفتنت را دید و اصراری نکرد

آسمان بغض مرا در سینه داشت

بخت بد بود این که رگباری نکرد

 کوچه ی سنگین دلِ بی معرفت

بر سر راه تو دیواری نکرد


رفته ای تا بعد از این بر دل زنم

دست هایی را که ایثاری نکرد

ای غرور از پیش چشمم دور شو

اعتبارت بیش از این کاری نکرد

بند بند جان من فریاد بود                      

گر چه ساکت ماند و گفتاری نکرد